قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
141
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بر عقلا واضحست كه نه لشكر و نه حشر قضا و قدر را دافع است و نه جاهوجلال و يالوكوپال اجل را مانع و اينواقعهء غريبه در شنبهء سلخ ربيع الاول سنهء مذكوره واقع شد و در مملكت مرو مدفون گشت بيت : چو بايد نازش و كاهش ز اقبالى و ادبارى * كه تا برهم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى [ 264 - بتخت نشانيدن خواجه ، ملك ، شاهرا . ] 264 من الغرائب سلطان ملكشاه بسعى خواجه نظام الملك وزير ، صاحب تاج و تخت گشت و بجاى پدر نشست و از اشاعهء عدل خلائق را مرفه و خشنود فرمود گويند بعهد او قيصر لشكر به قصد ايران كشيده و سلطان بمدافعه شتافت و دو لشكر در برابر يكدگر نزول كردند و در آن زمان سلطان با تنى چند به شكار رفته بود فوجى از روميان بديشان بازخورده سلطان و اتباع او را دستگير كرده بردند سلطان غلامان را گفت مرا تواضع مكنيد و يكى همچون خود انگاريد و چون وزير نظام الملك آگاه شد نماز شام جوقهء از غلامانرا بسراپردهء خاص درآورده آوازهء معاودت سلطان درانداخت و شبگير بعزم مصالحه نزد قيصر رفت قيصر نيز چون از آمدن پشيمان بود سخن از مصالحه گفت بيت : قائد اقبال در اين كهنه دير * غلغله انداخت كه الصلح خير خواجه نيز آن را قبول نمود پس قيصر گفت ديروز مردم ما بعضى از لشكريان شما را گرفتهاند خواجه گفت غلامى چند مجهول بوده باشند قيصر آن جماعت را بمجلس طلبيده بخواجه سپرد وزير صاحب تدبير ايشانرا در حضور قيصر اهانت بيشتر كرده روان شد چون به قدر مسافتى دور گشتند خواجه از اسب پياده شده ران و ركاب سلطان را ببوسيد و عذر خواست سلطان او را نوازش بسيار كرده منتها داشت بيت : منتى داشتم از وى كه ندارد به مثل * اعمى از چشم و فقير از زر و عنين از باء نظم : حكيم گفت كه تقدير سايق است ولى * به هيچ حال تو تدبير خود فرومگذار كه گر موافق حكم قضاست تدبيرت * بكام دل رسى از كار خويش برخوردار وگر مخالف آنست داردت معذور * كسى كه دارد از انوار عدل استظهار [ 265 - خواجه نظام الملك و اجرت كشتىبانان . ] 265 من التدابير مشهور است كه چون سلطان بنابر عصيان سليمان خان حاكم سمرقند در شهور سنهء 471 احدى و سبعين و اربعمأة بماوراء النهر شتافت بعد از حصول مدعا در حين معاودت ، خواجه اجرت كشتىبانان جيحون را به انطاكيه و مواجب سبكبارانرا باستانبول نوشت اين ماجرا را بر سبيل شكايت بسلطان رسانيدند سلطان از وزير بازخواست كرده وزير گفت كه غرض من آنست تا بر صفحات روزگار بماند